|
به یادگریه ات توی اون تب داغ
اشک می ریزم روگونه های سردم اشک می ریزم شایدیه قطره خورشید بیفته توو خواب شبای سردم
من از تو خیلی وقته بارون شدم اینو درختای تناور میگن اینو حیاط سبز خونه ات میگه اینو شکوفه های نوبر میگن
من از تو بارون شدم اما دستات به چیدنم از رو زمین خم نشد اونقد نچیدی که یه دریا شدم دست تو موج زخمو،مرهم نشد
به یاد قلبی که بهم ندادی به یاد حرفی که بهم نگفتی اشک می ریزم شایدیه قطره،شاید توی شبای سرد من بیفتی |+| نوشته شده توسط آسیه اسدی در شنبه پانزدهم اسفند 1388 و ساعت 11:22 |
